![]() |
![]() |
|
|
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چه قدر تنها ماندیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:5 توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|