تبليغاتX
سیاهی چسبناک شب -

اون اوایل که اومده بودم خیلی تنها بودم .

تا اینکه با آتنای عزیز آشنا شدم .

آتنا با حرفها و نوشته هاش و با جوابهایی که به نوشته های من میداد منو از تنهایی در آورد .

 

روزی که این مطلب رو نوشت که میخواد وبلاگش رو حذف کنه خیلی ناراحت شدم .

دیگه حال و حوصله آپ کردن نداشتم .

یه روز اومدم دیدم که رفته و دیگه خبری ازش نیست .

دیگه اصلا حال ورود به اینترنت رو هم نداشتم .

چند روزی الاف و بیحال بودم .

حالا تصمیم گرفتم برای خودم و برای بقیه کسانی که مثل من با آتنا آشنا بودند ،

این وبلاگ رو باز کنم .

هرچند که آتنا نیست ، ولی من براش می نویسم .

تا وقتی دوباره برگشت بدونه که تو این مدت به یادش بودم .

 

شما دوستان هم اگه مطلبی برای آتنا داشتید ،

پیام بگذارید تا براش ثبت کنیم .

اگه کسی هم مایل باشه میتونه رمز عبور دریافت کنه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 1:47  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان